تبليغاتX
دنیای من
سپیده دم نگاهت

طلوع باور های من است

میان دست های باد نشسته ای

باید عقاب شد

تا به تو رسید.....

مینا بانو... ۲۲/۰۸/۹۰ ساعت ۱۰:۴۳

بر بال های عقاب

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 15:38 توسط مینا بانو |

دست ها بر هم

خورشید را بردارید

باران ...

                نه.!!!!..

ابر ها می بارند.

دست ها بر هم

                 می سایم

سرد نبود

باران می بارید

...

دست ها بر هم

من... تو...

گرم نبود...

داشتم ذوب می شدم...

دست ها...

دست ها...

این فاصله های غم انگیز تنهایی.

من را به بر بگیر

زیر قطره هایی که می بارند..

فصل رویش است

می خواهم جوانه بزنم


مینا بانو. همین لحظه. همینجا....... 1389/12/19

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 9:33 توسط مینا بانو |

من کودک می شوم

تو عاشق میشوی

اما سهم کودکی من از عاشقی تو

هیچ است

 

من کوچک میشوم

تو عاشق میشوی

اما سهم کوچک من از کوچکی عشق تو

بسیار.......

من رشد میکنم

تو باز میگردی

اما سهم تو از بلوغ من

....

سهم ها پیش از این تقسیم شده بودند...

پیش از این

و بسیار

.....

27/05/1389

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 9:28 توسط مینا بانو |

بهار ِ مست، جامه دردید و به باغ می نشست

از آن دمی که برای تو من،

آب میشدم

از آن ترانه ی شوقی که بی دریغ

روسوی پنجره ی تو آفتاب میشدم

 

بهار ِ مست زل زده در چشمان خیس من

زین ابر سهمگین را امید جوانه داشت

افسوس کز شاخه ی جوان و نورسم

یک برگ روییده بود

آن هم برای نو شدن

دلیل و بهانه داشت

.....

 

بهار ِ مست

جامه به تن کرد و ایستاد

دستی به شانه ام زد و لب بر لبم نهاد

من را به اوج ثانیه ها کشاند و در پی بهار

دستان من هزار گلِ در جوانه داشت

مینا بانو

21/05/1389

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:41 توسط مینا بانو |

سلام.

باید ایستاد و سر فرود آورد..

باید ایستاد و به راه خیره شد..

باید دست ها را گشود و ماند..

تا شادی ها برایم ترانه بسرایند..

وبلاگ از دست رفته ام رو احیا میکم. درست در روزی که زیباترین است......

کلمات را جاری میکنم تا بهترین باشند .. تا زیبا ترین باشند . تا در پهنای نگاه تو معنی بگیرند..


18 شهریور ماه 1389. ساعت 8 صبح

مینا بانو

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 8:2 توسط مینا بانو |